Suriy-i-Haykal/Page3/Arabic53

From Baha'i Writings Collaborative Translation Wiki
Jump to navigation Jump to search

حسب الاذن و اجازه سلطان زمان اين عبد از مقرّ سرير سلطانى بعراق عرب توجّه نمود و دوازده سنه در آن ارض ساکن و در مدّت توقّف شرح احوال در پيشگاه سلطانى معروض نشد و همچنين بدول خارجه اظهارى نرفت متوکلا علی اللّه در آن ارض ساکن تا آنکه يکى از مامورين وارد عراق شد و بعد از ورود در صدد اذيّت جمعى فقراء افتاد هر روز باغواى بعضى از علماى ظاهره و غيره متعرّض اين عباد بوده مع آنکه ابدا خلاف دولت و ملّت و مغاير اصول و آداب اهل مملکت از اين عباد ظاهر نشده و اين عبد بملاحظه آنکه مبادا از افعال معتدين امرى منافى راى جهان آراى سلطانى احداث شود لذا اجمالی بباب وزارت خارجه ميرزا سعيد خان اظهار رفت تا در پيشگاه حضور معروض دارد و بآنچه حکم سلطان صدور يابد معمول گردد مدّتها گذشت و حکمى صدور نيافت تا آنکه امر بمقامى رسيد که بيم آن بود بغتتهً فسادى برپا شود و خون جمعى ريخته گردد لابّداً حفظاً لعباد اللّه معدودى بوالی عراق توجّه نمودند اگر بنظر عدل در آنچه واقع شده ملاحظه فرمايند بر مرات قلب منير روشن خواهد شد که آنچه واقع شده نظر بمصلحت بوده و چاره جز آن بر حسب ظاهر نه. ذات شاهانه شاهد و گواهند که در هر بلد که معدودى از اين طائفه بوده اند نظر بتعدّى بعضى از حکّام نار حرب و جدال مشتعل ميشد و لکن اين فانى بعد از ورود عراق کلّ را از فساد و نزاع منع نموده و گواه اين عبد عمل او است چه که کلّ مطّلعند و شهادت ميدهند که جمعيّت اين حزب در عراق اکثر از جميع بلدان بوده مع ذلک احدى از حدّ خود تجاوز ننموده و بنفسى متعرّض نشده قريب پانزده سنه ميشود که کلّ ناظرا الی اللّه و متوکّلا عليه ساکنند و آنچه بر ايشان وارد شد صبر نموده اند و بحقّ گذاشته اند و بعد از ورود اين عبد باين بلد که موسوم بادرنه است بعضى از اهل عراق و غيره از معنى نصرت که در کتاب الهى نازل شده سؤال نموده اند اجوبه شتّى در جواب ارسال يکى از آن اجوبه در اين ورقه عرض ميشود تا در پيشگاه حضور واضح گردد که اين عبد جز صلاح و اصلاح بامرى ناظر نبوده و اگر بعضى از الطاف الهيّه که من غير استحقاق عنايت فرموده واضح و مکشوف نباشد اين قدر معلوم ميشود که بعنايت واسعه و رحمت سابقه قلب را از طراز عقل محروم نفرموده صورت کلماتيکه در معنى نصرت عرض شد اين است: