Kitab-i-Badi/Persian571
و امّا حكايت نقطه اولی - روح ما سواه فداه – وقتي كه از فارس با چاپار متعدّده آن هيكل ربانيّه را مي آوردند كه به آذربايجان ببرند بعضی از اصحاب، از جمله جناب عظيم - عليه بهاء الله -، نوشتند به بعضی از احبّای ساكنه در ارض طا كه ما همرهان را راضی نموده ايم كه قدری زخارف بدهيم و حضرت را در شب از ما بين آن قوم برده و مستور داريم. و اين امر را در پيشگاه حضور اقدس اعلی جلّ كبريائه معروض داشتند، آن جمال احديّه تبسّم فرمودند. و از تبسّم مبارك اصحاب چنان ادراك نمودند كه راضي اند به آنچه اراده نموده اند. و بعد از اجتماع اسباب در وقتي كه در كلين تشريف داشتند در محضر[۳۰۶]اقدس معروض داشتند كه امشب بايد از ما بين اين قوم تشريف ببريد. مجدّد تبسّمی فرمودند و فرمودند: "جبل آذربايجان هم قسمتی دارد." هذا مِن فعل الحقّ و ظهر مِن الحقّ و كان علی الحقّ و سطع منه رائحة الحقّ. ولكن أنت و أمثالك لا تجدن و تكوننّ من الغافلين.